تبليغاتX
برای دلم


برای دلم

دلم میخواد برم تو یه دشت بی انتها داد بزنم بگم دوستت دارم،بی تو میمیرم!
بعد بیام پیشت ببوسمت بگم قصه تموم شد! برو به سلامت....

+نوشته شده در 87/07/14ساعت13:28توسط برای دلم | |

شماره ی ۱۸۲ به باجه ۳!

شماره ی من: ۱۱۹!!!!

-خانم ببخشید شماره ی من گذشته چیکار کنم؟

- دوباره نوبت بگیر!!!

- نه دوباره!!! رفتم جایی برگشتم نمیتونم دوباره منتظر شم!

- حالا چیکار داری؟

- شهریه دانشگاه

- وقتش که گذشته!!!!

مشعوفیم از اینکه انقدر On-time ایم!

+نوشته شده در 87/07/04ساعت11:57توسط برای دلم | |

دلم شدیداْ ابی می خواد:

نه یک شب که هر شب دلم بیقراره....

+نوشته شده در 87/07/04ساعت10:21توسط برای دلم | |


نياز به دوست داشتن،
نياز به دوست داشته شدن،
نياز به پس زدن پرده هاي تاريکخانه دل
نياز به تنها گذاشتن تنهايي ها
و نياز و نياز و نياز
چيزي در درونم خالي شده...

+نوشته شده در 85/06/26ساعت18:2توسط برای دلم | |

تنهايي بد نيست
تنهايي خوب هم نيست
کتابهاي در هم و ريخته و شعر هاي گفته و ناگفته
خوبيها و بديها
سرگرداني را دوست ندارم

+نوشته شده در 85/06/26ساعت18:1توسط برای دلم | |

آدمها طوري فراموش ميشن که انگار از اول وجود نداشتن.....

+نوشته شده در 85/06/26ساعت18:0توسط برای دلم | |

دم غروب ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را ميديد
و روي ميز، هياهوي چند ميوه نور
به سمت مبهم ادراک مرگ جاري بود
و بوي باغچه را، باد روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي ميکرد
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد ميزد خود را.
مسافر از اتوبوس
پياده شد
چه آسمان تميزي
و امتداد خيابان غربت او را برد
غروب بود
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي کنار چمن
نشسته بود
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
تمام راه به يک چيز فکر ميکردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم ميبرد
خطوط جاده در اندوه دشتها گم بود
چه دره هاي عجيبي
و اسب، يادت هست
سپيد بود
و مثل واژه پاکي، سکوت سبز چمنزار را چرا ميکرد
و بعد غربت رنگين قريه هاي سر راه
و بعد تونل ها
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو که روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي که در سکوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
و فکر ميکنم
که اين ترنم موزون حزن تا ابد
شنيده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روي ميز افتاد
چه سيبهاي قشنگي
حيات نشئه تنهايي است
و ميزبان پرسيد
قشنگ يعني چه؟
قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمي يک سيب ميکند مانوس
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگيها برد
مرا رساند به امکان يک پرنده شدن
و نوشداروي اندوه؟
صداي خالص اکسير ميدهد اين نوش.
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
و چاي مي خوردند
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهايي
چه قدر هم تنها
خيال ميکنم
دچار آن رگ پنهان رنگها هستم
دچار يعني
...................عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهي کوچک دچار آبي درياي بيکران باشد
و چه فکر نازک غمناکي
و غم، تبسم پوشيده نگاه گياه است
خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
نه وصل ممکن نيست
هميشه فاصله اي هست
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست
و عشق
صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي که غرق ابهامند
نه
صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند
و با شنيدن يک هيچ ميشوند کدر
هميشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست
و او و ثانيه ها مي روند تا آن طرف روز
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند
و او و ثانيه ها بهترين کتاب جهان را
به آب مي بخشند
و خوب مي دانند
که هيچ ماهي هرگز
هزار و يک گره رودخانه را نگشود
و نيمه شبها با زورق قديمي اشراق
در آبهاي هدايت روانه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند
هواي حرف تو آدم را
عبور مي دهد از کوچه باغهاي حکايات
و در عروق چنين لحن
چه خون تازه محزونيست.

(سهراب سپهري: مسافر)

+نوشته شده در 85/06/26ساعت18:0توسط برای دلم | |

بيشتر از هميشه دوستت دارم  
گرچه از عاشقي و عاشق شدم بيزارم....

+نوشته شده در 85/06/26ساعت17:59توسط برای دلم | |

این روزا خیلی بی حوصله ام ،زندگی با تمام روتین بودنش ناامیدم کرده، تلافی همه چیز رو هم سر تو در میارم...ببخشید

+نوشته شده در 85/06/26ساعت17:57توسط برای دلم | |


مطمئن باش دوست داشتنم را به بند نميکشم و به خاطر راضي بودن تو از علاقه ام چشم مي پوشم!

+نوشته شده در 85/04/23ساعت19:21توسط برای دلم |

آغاز

اگرچه بی خبری بود

رنج سفر که بی سببی نيست

از اين گزند دائم

کی می توان گذشت؟

+نوشته شده در 85/04/02ساعت21:32توسط برای دلم | |

دلم بهانه جایی رو داره که با بی رحمی بهشون پشت پا زدم!
از اول تیر کار جدیدم رو تو یه شرکت بازرگانی با شرایط خیلی بهتر شروع میکنم...
ولی هنوز احساس میکنم خیانت کردم!!!

+نوشته شده در 85/03/12ساعت18:10توسط برای دلم | |

یه روز دلم خواست بنویسم، اونم فقط برای دل خودم! چون تو شرایط بدی بودم ، از همه بدم میومد حتی خودم. چون طعم تلخ خیانت رو چشیده بودم. ولی اینجا آروم شدم، صدای سکوتو شنیدم، دوباره عاشق شدم، دوباره تونستم ببخشم، اینجا رو تا آخر عمرم نگه میدارم، چون یه وقتایی مرور یه خاطره خوبه، یادت میاد که یه اشتباه رو دوبار تکرار نکنی! یادت میاد همه لایق عشق نیستن! یادت میاد که تو هم همیشه مریم مقدس نبودی! منم بد کردم، اشتباه کردم، منم دل دیگرانو شیکستم. منم آرزوهای دیگرانو لگدمال کردم... حالا یادت باشه که ...

+نوشته شده در 85/02/24ساعت10:6توسط برای دلم | |

نمیدونم چرا انقدر اذیتت میکنم، خودمم وجدان درد گرفتم!!

+نوشته شده در 85/02/23ساعت14:10توسط برای دلم | |

میدونی چقدر کیف میده تا 8 بخوابی بعد دیر برسی شرکت؟!
تازه نگرانت هم بشن!! بعد برات صبحونه هم بیارن!

+نوشته شده در 85/02/04ساعت12:53توسط برای دلم | |

خیلی چیزا دیگه تو سرم سنگینی نمیکنه
فکر کنم چون موهامو کوتاه کردم اینجوری شدم!!

+نوشته شده در 85/02/04ساعت12:52توسط برای دلم | |

فکر کنم بتونم دروغتو به همه ی خوبیات ببخشم!
ولی عقلم حکم میکنه هنوز نباید بهت اعتماد کنم...

+نوشته شده در 85/02/01ساعت13:39توسط برای دلم | |

من برگشتم...شاید با یه دنیا خاطره به نوشتنم ادامه بدم... خیلی خوبم ...خیلی سرحالم...فعلاْ همین...راستی سال نو مبارک! یکی میگفت تا آخر فروردین میشه تبریک گفت..

+نوشته شده در 85/01/26ساعت13:12توسط برای دلم | |

 دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنواين التماسرو

ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

ـــــــــــ

ـــــــ

ــــ

ـ

+نوشته شده در 84/09/15ساعت20:46توسط برای دلم | |

خانه هايي بر فرازش اشک اختر ها
ستارگان سپيد اشک
سوسو زدند در شب مژگانم
ديدم که دست هاي تو چون ابري
آمد به سوي صورت حيرانم

+نوشته شده در 84/09/08ساعت23:11توسط برای دلم | |